سفر به استانبول
اولین سفر خارجی رادین خان هم 22 تیرماه به سمت استانبول بود.پرواز ما ساعت 6 بعد از ظهر بود که البته با کلی تاخیر ساعت 11 شب انجام شد.شما هم کلی توی فرودگاه باهامون همکاری کردی.الهی مامان فدات بشه اینقدر آقایی.
خلاصه بعد از یک پرواز 3 ساعت و 20 دقیقه ای رسیدیم استانبول و ساعت 3:30 صبح هم رسیدیم هتل(یورو پلازا).
زیاد طولانی اش نمیکنم و فقط اینو بگم که در کل این سفر، خیلی آقا بودی و بر خلاف تصور ما به خاطر خاطره ای که از مسافرت کیش داشتیم(40 روزگی) خیلی باهامون همکاری کردی و خودت هم کلی کیف میکردی.
نمی دونم چرا عکس زیادی نگرفتیم اما همین چندتا رو هم برای یادگاری برات میذارم.
خیابون استقبال که البته اونا استکبال میگفتن:

مسجد ایاصوفیه

اینم از ابراز علاقه به رادین که البته همه جا ما همین جریان رو داشتیم نمیدونم یعنی واقعا اینقدر بچه دوستن؟؟؟؟؟؟
اینجا هم همون مسجد ایاصوفیه است که بچه ها رو برای اردو آورده بودن و شما هم باهاشون کلی کیف میکردی.البته بعد از رفتنشون - همینطور که تو عکس مبینی -دو طرف لپت رو اینقدر فشار داده بود که کاملا قرمز شده بود.

اینجا هم اینقدر از دیدن آب و فواره ها ذوق کردی که باباجوون پاهاتو گذاشت تو آب.


اینم از غذا دادن به پرنده ها

کلیسای سن آنتونی


رادین و بادکنکهاش.یه روز که داشتیم تو خیابون راه میرفتیم رادین از دیدن یه بادکنک رو زمین اینقدر خوشحال شد و ذوق کرد که ما هم کلی گشتیم تا بادکنک براش پیدا کردیم و خریدیم.


اینم مدل جدید نشستن رادین تو کالسکه که باید پاهاش رو بذاره بالا

وآخرین عکس هم از آقا رادین زورگو که منو مجبور کرد وسط فرودگاه استانبول بساط امو پهن کنم و با پاهای دراز،آقا رو روی پا بخوابونم چون شدیدا خوابش میومد و ما هم هر کاری کردیم تو بغل و کالسکه نخوابید.



سفر به استانبول
